
دیروز تو تاکسی نشسته بودم و دوست بابام صندلی عقب نشسته بود ، اصلا به روم نیوردم که دیدمش .
چند قیقه بعد به راننده گفت : بفرمایید اقا این هم پول دونفر.
یهو من پریدم وسط حرفش دستشو گرفتمو گفتم : نه بابا این چه حرفیه ، من رو شرمنده کردید ، بعدا جبران میکنم و ...
بعد دیدم به راننده گفت : برفا اینم پول این اقا ...
بعد از تو اینه نگاه کردم و از خجالت سرخ شدم اخه دفعه ی اول پول خودشو پسرشو حساب کرده بود.
:: موضوعات مرتبط:
داستان کوتاه ,
,
|
امتیاز مطلب : 211
|
تعداد امتیازدهندگان : 47
|
مجموع امتیاز : 47